تبليغاتX
ماهان

ماهان

ماهانم

دیروز خبر دستگیری یا تحت تعقیب قرا ر گرفتن برخی ورزشی نویسان تائید شد تاخیالمون راحت باشه که وقتمون پای سریال مهران مدیری تلف نشده !!!

مخ ادم سوت میکشه وقتی می شنوه قرار بوده یک سوم قرار داد احتمالی قطبی به این بازار گرم کنا برسه و...

روزی که ورزش از نگاه پنج برخی مربیا رو می شست می زاشت کنار پیش خودم گفتم  چه خبره چرا اینطوری حرف میزنن حالا می بینم اون حرفا گوشه ای از واقعیت مبهم امروز ماست وجالبه که درست بعد اون برنامه یاوری رو کنار گذاشتن تا کسی لو نده یاران سونای زعفرانیه رو!!!

نمی خوام خاطرات برخی باخت های تیم ملی که گفته می شدتبانی بوده  یادم بیاد ...

اونوقت با تمامی بی ارداتی که به ورزش مزخرف فوتبال دارم دوست دارم چیزایی بگم که ممکنه بگین قاطی کردم

قرار دادهای میلیونی که چه عرض کنم نزدیک به میلیاردی برای آدمهایی که عموما از از بی سوادی خاصی رنج میبرن ،

بی ادبی وبی نزاکتی شون اونقدر شهره  است که اونایی که حرف نمی زنن  میشن ورزشکار با اخلاق،

میتونن آدمای معمولی رو چهار نفره کتک بزنن،

پارتی بگیرن وبا دوست دخترای بی ریختشون شنگولی بزن وبرقصن ،

وبی ارزش ترین الگوی جوانان ما بشن،

تو مسابقه های پفکی شون خودرو جایزه بگیرن،

عامل  انحراف اذهان کوچیک وبزرگ از مسائل اصلی زندگی شون بشن،

و....هزار تا حماقت وکج روی وندانم کاری!!!

جالبه اگه میخواهین تعداد احمق های موجود در مقابل صفحه تلوزیون رو ارزیابی کنین خوبه تعداد پیامکهای ارسالی به برنامه نود رو بشمارین

خدایا!!!این همه پول هدر میره واسه ی اظهار نظری بی ارزش برای امری بی ارزش تر  ....

با سوالاتی از جنس همان فرهنگ بی ریشه ی فوتبال کشورمون

وجالبه باید رفتار وکردار چه ادمهای فرهیخته ای رو در این برنامه با حضور فرهیخته تری چون فردوسی پور ارزیابی کنیم

وتبعا ورزش وارداتی با فرهنگ وارداتی بهتر از این نمیشه

وچه کوری است آنکه نبیند این همه کجی را!!!

نا راحت نمیشم هرچی می خوای بگو

تا بوده گفتن حق برای گوینده وشنونده سخت بوده وتلخ

...



+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت توسط ماهان |

یه روز که با اتوبوس مسافرت می کردم شاگرد راننده ما رو نشوند صندلی

پشت راننده !!

همون جایی که عموما خانم خوشگلا وبزک کرده ها ویا گاهی فامیلا

عزیزکرده ها و...رو جا سازی میکنن

واحیانا چایی ..چیزی هم بهشون تعارف میکنن ودل دیگر خانوم ها ویا

احیانا اقایون حسود مثل من رو آب میکنن(خدایشش چایی تو مسافرت یه

چیز دیگس!!...حمید...)

خلاصه اتوبوس با سرعت نسبتا زیادی در حال حرکت بود که طی یک

حرکت اکروباتیک راننده جاش رو با شاگردش عوض کرد...

قصه مفصله باشه بعداما شنیدم که اوستا به شاگردش که انکشف اصلا

گواهینامه نداره ،داره به این روش رانندگی یاد میده  گفت :

چند جای جاده با اینکه خوشت میاد گاز بدی ماشینم خوب برو میشه باید

با نفست مبارزه کنی ؛ولو به یه نیش ترمز ماشینو تحت فرمون خودت

بیاری؛ یکی تو سر پائینی هاست

دوم قبل رسیدن به پیچ ها ونه وقتی رسیدی به پیچ

که اگه تو پیچ ترمز بزنی ماشین گیج میزنه ممکنه چپ کنی!

سوم قسمتی از جاده که  نسبت بهش دید نداری ونمی دونی وقتی

برسی اونجا چه وضعیتی هست....

القصه...الان که بیش از ده سال از این خاطره ی اکروباتیک می گذره

خوب که فکر میکنم می بینم حکایت جاده زندگی ماهم همینه خیلی از

چپ کردنای ما  مریض شدنای ما  قاط زدنمون واسه همین ترمزیه که

نزدیم وفرمون خودمون رو دست نگرفتیم...

 هر کی اوستایی بلده ما حاضریم شاگردی کنیم


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت توسط ماهان |

یک خاطره که به روز شد


ایجاایرانه!!

اینجا مرغ همسایه غازه

اینجا وقتی بچه بودیم اوشین خیلی مهم بود

همه چیزاز زیر تا رو اوشینش خوب بود

کلاه کمربند..بند..چیز....

جار میزدند می فروختند

کار به جایی رسید که زنه جو گیر شد گفت اوشین سرور زنان عالمه ...

یک روزهانی

یک روز هوسایناگ نیانگ 

وروزی سلیطه ی زنا کار تایتانیک!(شوهر داشت دیگه درسته؟!

یا ما نسخه مرغوبی دستمون نرسید؟!!)

و...امروز بانو سوسانو ...

خدایا ما کی با فرهنگ میشویم

کافیه به تبلیغات هد  وبتون توجه کنین!

چقدر یوزازسیف مهم شده

وشاید همسرجدید بسیار زیبا ودلرباش!

مخصوصا با آرایش ملائکه الله...

وزوجنابحور العین!!!!!!

میشه لطفا بهتر بشیم؟!



+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت توسط ماهان |

به نظر شما :

چرا تومملکت ما خیلی چیزاغیر قابل پیش بینیه؟

چرا هر وقت میگن بارون میاد نمیاد

اما وقتی میگن احتمالا میاد سیل راه میافته؟

چرا یه فیلم تو قد وقواره اخراجی های 2اینقدر فروش میکنه؟

چرا تیم ملی مون تو حساس ترین شرایط

با غرور آمیز ترین بکراند می بازه؟

چرا تو نقاط حساس روی قابلیت های فردی بیشتر سرمایه گذاری

میکنیم واتفاقا دل هم میبندیم

مثل هادی ساعی ! رضا زاده ! علی دایی! محمود جان! جلیلی!مهران مدیری!و....بعد عموما نتیجه نمیگیریم یا با هزار تا نذر وقسم واما واگر!؟

چرا لاریجانی اینقدر بی ادبانه به رئیس جمهور یه مملکت جواب میده؟

چرا ما خوشحال میشیم روسای مملکتمون

فهم یه ملت رو به تمسخر بگیرن؟

چرا ما بامصر جنگ سرد داریم اما تو عید پرتغال مصری

میخوریم اونم وارداتی از طرف خود دولت؟

چرا اوباما برای ما پیام نوروز میده یعنی ما اینقدر احمق نشون میدیم؟

چرا ما ایرانی ها کلا روحیه مسعود شصت چی داریم؟

چرا سال نو ما با بیست روز تعطیلی والافی ملت توامه؟

چرا درست توروزی که تازه تازه طبیعت جون گرفته

به عنوان سیزده به در میریم وطبیعت رو داغون میکنیم؟

چراهر سال بعد از نوروز خود به خود خیلی چیزا گرون میشه؟

چرامن باید اینقدر چرا تو ذهنم باشه که...



+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت توسط ماهان |

سلامی چو بوی خوش آشنایی

خیلی دوست داشتم لحظه ی تحویل سال اولین پست امسال رو بنویسم

اما اونقدر مشغول جمع وجور کردن دلم برای لحظه تحویل بودم که بی خیالش شدم....

امروز اولین روز کاری منه وچقدر کاری!!!

دانشگاه که مثل مدرسه ابتدایی ها!!!....

محل کار پاره وقتم  هم که مثل قبرستونه!!!

امیدوارم تا اخر هفته همکارای عزیز یادشون بیافته که

قراره مثلا تو این مثلا اداره ها گرهی از  کار مردم وا بشه

البته فکر کنم مردم هم خودشون میدونن!!یا شایدم گره های اونها هم یاد گرفتن که دوهفته ای

دست از سر صاحباشون بر دارن!!!!!!!!!!!!!!

وای چه با حاله سیستم اداری واقتصادی مون!!

اونوقت میگیم چرا همش مونتاژمی کنیم چرا ..وچرا ...چرا؟

بگذریم...شاید درست شه


از اینکه میبینم جناب مهران مدیری هم با هواپیمایی ماهان مردم رو میخندون ...

هیچ حس خاصی بهم دست نمیده ومنم مثل شما میخندم

البته هم به تیکه های تکراری واینسرت شده از سریال قبلی

وهم به بختمون که باید همیشه منتظر فعالیت های فردی وشخصی باشیم

انگار هیچ کس دیگه عرضه ی سریال طنز ساختن نداره

برای همه دوستان اندکم آرزوی سالی نیکو با بهترین سر انجام ها دارم


+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت توسط ماهان |